الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
201
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
المستوحشين منها » . ( 1 ) ابو عمر احمد بن محمد بن محمد قرطبى [ 1 ] مردانى در كتاب العقد الفريد آورده است كه : على بن الحسين عليه السّلام را گفتند : فرزندان پدرت بسيار اندكند . گفت : عجب بايد داشت كه چگونه وى را فرزند بود در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىگزاشت كى به زنان مىرسيد ! ( مناقب ) روايت است كه : چون سحر شد حسين عليه السّلام را خوابى سبك بگرفت و بيدار شد و فرمود : مىدانيد اكنون در خواب چه ديدم ؟ گفتند : يا بن رسول اللّه چه ديدى ؟ فرمود : ديدم سگانى به من روى آوردهاند تا مرا بدرند و در ميان آنها سگى دو رنگ ديدم كه از همه سختتر بود بر من و گمان دارم آنكه مرا مىكشد از ميان اين مردم مردى پيس باشد . و باز جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدم و با و گروهى از اصحاب بودند مىفرمود : اى پسرك من تو شهيد آل محمدى و اهل آسمانها و صفيح اعلى از آمدن تو شادى مىنمايند امشب افطار تو نزد من باشد و تأخير مكن اين فرشتهاى است از آسمان فرود آمده تا خون تو را بگيرد در شيشهء سبزى نگاهدارد . اين خوابى است كه ديدم اجل نزديك است و بىشك هنگام كوچيدن از اين جهان فراز آمده است . ( 2 ) طبرى از ابى مخنف از عبد الله بن عاصم از ضحّاك بن عبد الله مشرقى روايت كرده است كه گفت : چون شام شد حسين عليه السّلام و اصحابش همه شب بايستادند به نماز و استغفار و دعا و تضرّع ؛ و گفت : سوارانى كه شبانه پاس مىدادند بر ما بگذشتند و حسين عليه السّلام تلاوت مىفرمود : وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ [ 2 ] .
--> [ 1 ] منسوب به قرطبه از شهرهاى اندلس است و امروز جزو مملكت اسپانياست و مردم آن همه ترسايانند و مساجد آنجا را كليسا كردهاند و مسلمانان را براندهاند . به عهد ابن خلدون مورّخ تمامت آن نواحى مسلمان بودند . و در مقدمهء تاريخ خود گويد : مسلمانان اندلس زىّ نصارى گرفتهاند و لباس آنان پوشيده و مانند آنها زندگانى كنند و به اين جهت ناچار روزى زير فرمان آنان درآيند و چنان شد كه اين مرد از پيش ديده بود امراى مسلمانان به عيش و نوش پرداختند و با نصارى بساختند تا وقتى نصارى نيرو گرفتند آن امرا را برانداختند و با رعاياى مسلمانان در آغاز كار به نيكى رفتار كردند و مذاهب را آزاد گذاشتند و عدل كردند و مساجد را محترم شمردند تا چون مسلمانان آرام شدند و فريفته گشتند و قوّت از دست بدادند يكباره حمله كردند و همه را براندند . تفصيل اين وقايع در كتاب نفح الطيب تصنيف احمد مقرّى بازنموده آمده است و خواندن اين تاريخ مسلمانان را لازم است تا عبرت گيرند و به حمد اللّه در عصر ما ممالك اسلامى يكى پس از ديگرى مستقل مىشوند و از حمايت نصارى بيرون مىروند و اين استقلال هر چه باشد قدر آن را بيايد دانست و غنيمت شمرد . [ 2 ] سوره آل عمران ، آيه 178 و 179 .